ناهموار

بایگانی
آخرین مطالب
فی الواقع خسته شدم دیگه از درس خوندن حالم از امتحان و هر چی مربوط بهشه بهم میخوره و دلم یک خیال راحت میخواهد و همین.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۸
bee
فیزیولوژیکال ریویوز فالوم کرده و با هیچ کسم میل سخن نیست^___^
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۰
bee
بله باز هم اول صبح با تباهی شروع شد و حالم واقعا بد بود. چیه این زندگی چیه این دختر بودن هان؟ اصلا چیز جذابی نیست. بقیه روزم فقط استراحت کردم که خوب شم و هنوزم در حال ریکاوری م و میگم کی باید نورو بخونم برای میانترم پنج شنبه؟! ای وای بر من.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۱:۵۴
bee
آه که چیزی در روحم کم است.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۷:۴۹
bee
میدونی دلم میخواد همه اون کارایی که توشون شکست خورمو دوباره انجام بدم و توی همشون موفق بشم اما واقعا نمیدونم آیا وقت میکنم؟ و این که خب بعضیاشون دیگه نمیشه. نمیدونم برم یا نه. بزار به نیکو پیام بدم ازش بپرسم. اگه اونم نظرش موافق بود تو یکیشون امتحانش کنم. البته نمیدونم. بازم من که کار خودمو میکنم:) اما خب اون دفعه که نارحت شدم نمیخوام دوباره تکرار بشه. خب جدا ازین حرفاامتحانمو دادم و الان تا حدود زیادی خیالم راحته. هوا نسبتا تاریکه و دغدغه زیادی ندارم. میخوام فقط توی سکوت فکر کنم.چقد این اهنگ when ur feet dont touch the ground خوبهاونجاش که میگه کی همه چیز انقدر پیچیده شد؟‌چرا فقط منم که قوی نمیشم؟پی نوشت: اگه ثریا با شهریار ازدواج میکرد شاید دیگه هیچوقت این شعرا اینجا تو دست من نبودن و شاید دیگه اونوخ شهریار انقد بدبخت نمیشد... میدونی چقدر با چشمای شهریار ارتباط برقرار کردم.. من البته هیچوخ نمیتونم درکش کنم ولی واقعا وقتی آدم یه چیزیو به مرزش برسونه باارزش میشه و واقعا اون به مرزش رسیده. خلسه ای که از رسیدن به مرز ها و عبور کردن ازش حاصل میشه خیلی ارزشمنده و حتی اگه بقیه مردم نتونن اون خلسه رو درک کنن ناخودآگاه بهش احترام میزارن. اره همینه.پی نوشت 2: آه مطهره! که یک فکر طولانی به خودت بدهکاری. خیلی طولانی. نمیشود نوشت. باید با زبان فکر فکر کنم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۸
bee
نور ملایم و گرمی از پنجره میاد داخل اتاق. تنها نشستم باکتری میخونم و به این فکر میکنم که شاید همه چیز ساده تر از اونی باشه که فکر میکنی. فردا میانترم سخت باکتری داریم و ب این فک میکنم که ایده ای ندارم ک چقد خوندم یا سخته یا اسون یا هر چی. فقط میخوام تموم شه. صبح یه نفرو نارحت کردم و میگم شاید اشتباه کردم. ادم باید خوشحالیاشو شیر کنه نه نارحتیاشو. هر جلسه ای ک میخونم تو گروه دو نفره خودم و محدثه گزارش میکنم. همه جا به طرز مشکوکی آرومه و انگار کائنات توی سکوت دستاشونو گزاشتن زیر چونه هاشون و از اون بالا بهم زل زدن و هیچی نمیگن. فقط شاید گاهی یکیشون بلند شه برای بقیه چایی هل دارچین بیاره و تو سکوت در حالی که بهم زل زدن چای مینوشن. و بعد دوباره مثل قبل میشن. خیلی عجیبه که نه قلبم نه مغزم و حس نمیکنم و هردوشون آروم شدن. شاید چون با ملیحه حرف زدم. باید ناخونامو بگیرم و برم چشم پزشکی، بعدشم باید آزمایش خون بدم. یه چیزایی م باید مدیریت کنم که از توی لیست کارام خطشون بزنم. با این که این هفته خوب درس خوندم نرفتم اون کافه کتابه چون حوصله نکردم. امروز تولد رضوانه و هوراع. پس فردا م تولد فائزه ست. باید یه لیست از کارایی که هی از ذهنم میگذره و به این فک میکنم که اگه انجامشون بدم چقد خوب میشه بنویسم و گرنه همشونو برای همیشه فراموش میکنم. یه چیز دیگه هم هست که میخوایم با ملیحه انجامش بدیم و اونوخ به یکی از آرزوهام میرسم و روحم اونوخ زیبا میشه. بله قراره یکی یکی انجامشون بدم و هیچ عجله ای هم نیست.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۷ ، ۰۷:۲۹
bee

-

برو قبل این که رفتنشونو ببینی کور شو قبل این که غمشونو ببینی بمیر ... فقط بمیر این دنیا اصلا ارزش نداره حتی آرزوهاتم حتی بزرگترینشون بی ارزشه... پی نوشت: چی میفهمی بی صدا و بی نهایت یواشکی گریه کردن ینی چی ینی من چه اشتباهی کردم که لایق این همه غصه باشم... پی نوشت ۲: دفعه قبلی که اینقدر عمیق ناراحت شدم و مجبور شدم یواشکی گریه کنم رو قشنگ یادمه. دوم دبیرستان بودم و چقدر تصور اشتباهی داشتم از این که قراره چی بشه و دارم چی رو به ناحق از دست میدم در حالی که خب واقعنم بد قرار بود بشه(ولی خب اولش بد نشد بعدش شد) ولی خب اخرش اونحوری نشد. انا خب ایندفه اصلا مثل اون دفه نیست. اصلا. حیاط خونمون-نکن اینکارو لازم نیست عدم دیفراست کردن کتلت یخ زده همش عقب انداختن یه کاری در حالی که باید انجامش میدادی و انقد ندادی
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۱۶
bee
خبر خوب این که من زنده میمونم:) پی نوشت:دختری که از ۸ صب تا ۸ شب بیرون دنبال دانشگاه و کاراش بوده و برمیگرده نیم ساعته چایی و قرمه سبزی میپزه و بعدشم میره درس بخونه چیه:)))) پی نوشت ۲: من چرا این شکلی شدم. بزا برم تو گروه هعی پیام بدم راحت شم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۷ ، ۱۶:۱۱
bee

-

خب حالم بدتر شده ولی تخمم نیست چون فردا جدی پیگیر میشم که چه مرگمه. خب جدی چرا انقدر من تباهم؟ نکنه نقص ایمنی دارم؟ اصلا بعید نیست انقدر که با همه موجودات بجز آدما مهربونم حتمن به پاتوژنا هم واکنش نشون نمیدم:)))خب دیگه اصلن مهم نیست که سرم درد میکنه و بریم باکتری بخونیم:)
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۷:۰۰
bee
درسم نمیاد فیلمم نمیاد خوندنم نمیاد بی حوصلم اثن نانوسا ۷۸ تا بازدید از کجا میاد؟!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۳
bee