انسان یا باید به اندازه تلاش هایش آرزو کند، یا به اندازه آرزو هایش تلاش.
اکثر دوستان و اطرافیانم کمال گرا هستند، اما همگی به اندازه های متفاوتی خسته ایم. اصطکاک عزیزانم! اصطکاک بیداد می کند. اصطکاک های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره.
در دوره شیوع کرونا زندگی می کنیم، از درب خانه می روی بیرون و می آیی داخل و فکر میکنی چقدر در شستن و ضدعفونی کردن موفق عمل کرده ام؟ اضطراب کرونا گرفتن نزدیکانت را داری.
همگی ما کم و بیش اختلافات خانوادگی داریم و امان از این! حتی اگر به نقطه ای برسی که سعی کنی آن ها را از ذهنت خارج کنی،باز هم موفق نمی شوی. باید تضاد های فکری را حداقل برای خودت باز کنی و بهشان واقف باشی. وگرنه همیشه یک جای خالی اذیتت می کند. یک مشکل حل نشده در ناخودآگاه.
چند ماه پیش میخواستم یک استتوسکپ (گوشی پزشکی)بخرم، به قیمت ایکس. حالا باید به قیمت دو ایکس بخرمش. موجودی حسابم با سرعت برق و باد خالی می شود و برای دلار کردن درآمدی که به دست می آورم انگیزه کافی را ندارم. با خودم حساب میکنم، من از کار امروزم 300 هزار تومن درآوردم (برای مثال)، می شود 15 دلار!! اگر منی که الان با توانایی های یک دانشجوی مقطع دکتری حرفه ای همچین درآمدی دارم، در یک کشور جهان اولی زمین جایی را تمیز می کردم باید 7 برابر این مقدار دریافت میکردم به ازای همین زمان کار. نفرت انگیز نیست؟
توییتر! امان از توییتر! برای زندگی هم تعیین و تکلیف میکنند، تز های توخالی، روشنفکر های الکی، آدم های توجه طلب و آدم های بی هدف و تنبل که دور هم نشسته اند و سبک زندگی هم دیگر را تقویت و تشویق می کنند. محیطی بی نهایت مسموم. راستش بهش معتاد هستم و در دوره ای به سر می برم که آگاهی به اعتیادم دارم و سعی در از بین بردنش دارم. یک کانال موتیویشن با محدثه داریم و هر وقت تصمیمی میگیریم آن جا درج میکنیم و این طوری مسئولیت بیشتری نسبت به این تصمیمات داریم، هم دیگر را تشویق و حمایت میکنیم و وقتی کسی از چالش تخطی کرد مجازات می شود. هر دو بهش وفاداریم و درج یک چالش در آن جا معنی خاصی دارد.
از کار های درستی که میکنم این است که نسبت به اطرافیانم حساسم و سرم را با ارتباط های الکی و بی خاصیت شلوغ نمی کنم. دایره دوستان نزدیکم بسیار محدود است و همگی شان انسان های باهوش و هدف مندی هستند و همیشه از هم حمایت میکنیم. دیس ایز آسم ابوت دم.
اصطکاک های سیاسی. فکر کنید هر روز با اخباری مواجه می شویم که می گوید: اوضاع اطرافت خوب نیست! چه کسی می تواند بی تفاوت باشد؟ من نمی توانم نسبت به رویداد های اطرافم بی توجه باشم چون زندگی در خاورمیانه با زندگی در سوئیس متفاوت است. مردم می میرند، به زندان می روند، مجبور می شوند غذایشان را از توی آشغال ها پیدا کنند و ثروت ناعادلانه تقسیم می شود. انسان مشوش می شود. نمی شود؟
از اصطکاک ها گفتم. بله، همگی ما خسته هستیم. حالا فکرش را بکنید یک انسان با هدف های بسیار دور و دراز که نیازمند تلاش امروز هستند در چنین فضایی زندگی می کند. چه باید کرد؟ بله این موارد وجود دارند، اما برای همه کم و بیش چنین است. باید بر مشکلات فائق آمد و فکر کرد: What is the next right move?
حالا در مورد یک انسان کمال گرا می گویم: او به شدت حساس است، به وقایع با دیدی موشکافانه می نگرد و شاید یک جمله ساده با با توجه به قید و کیفیت و تون صدای گوینده تحلیل کند. در حالی که حتی گوینده چنین منظوری ندارد و شاید هرگز تصور نکند سخنانش تا چه حد جدی گرفته می شوند.
وی بیش از 4 محور اصلی برای پیش روی در زندگی کاری/ شخصی دارد و شاید بیش از 6 محور سرگرمی دارد. بله سرگرمی. اما در مورد سرگرمی هایش هم نظم خاصی را رعایت میکند و تک تک آن ها را جدی می گیرد. وقتی مشغول کاری است از عقب ماندن از سایر چیز های می نالد و دائما این حس را دارد که دارد عقب می ماند. از خودش و از سایرین.
انسان ها مکانیسم های سازش متفاوتی دارند و هر شخصی جداگانه به این فکر می کند که چگونه از پسش بر آیم؟
اما وقتی در مورد همه چیز کمال گرا باشی، همیشه می سوزی. همیشه احساس ناتوانی می کنی. این حرف ها که هر کاری را عالی انجام بده better than the living, dead and unborn ایشان را مضطرب تر می کند و نباید بهشان توجه کنند. باید صرفا احساس آرامش کرد و وقتی کاری را انجام میدهی صرفا به این فکر کنی که ازش لذت ببری و بعدش توی دفترچه ثبت وقایع ات ثبتش کنی. بله، همین. باید زیاد فکر کردن را کنار بگذاری و انتظاراتت را از خودت کم کنی.
زندگی به اندازه کافی سخت هست، نباید انسان سختی های بیهوده و زائد را بر خویشتن روا دارد.