بعد سال ها کشیک 24 دارم. فردا هم از اینجا باید برم یه بیمارستان دیگه. پرستار بی نهایت رو اعصاب و بی شخصیتی داریم که تا ظهر باید تحملش کنیم. دلم خوراکی شیرین میخواد. کلی مرغ خوردم ولی ولع ام به شیرینی هنوز سر جاشه. مریض هایی که همراهی (همسر) پزشک دارن چقد زیادن! مرد ایرانی اونم وقتی پزشک باشه آزاردهنده ترینه! فکر میکنن چه چیز خاصی شدن دیگه! همشون باید بستری روان شن!
.
ساعت1 و نیم ظهر.
بالاخره شیرینی خوردم : فکر نکنم لازم باشه نگران چاق شدن باشم ولی دوس ندارم هوس شیرینی کنم.
واقعا خیلی وقته کشیک 24 ای ندادم و واقعااا طولانیه!
پرستار صبح مون واقعااا لزج بود و حالمو به هم زد!
متنفرم که مجبور بودم با اون خرس پشمالوی بی ادب توی یه اتاق بشینم!
اردر منو جلوم پاره کرد چون حوصله نداشت ای سی جی بگیره از مریض! و از صبح داعما پشت سر رزیدنتا صحبت میکرد ! چقد بغضی پرستارا عقده ان! این دکتر عمومی مونم وقتی میاد با نرس غیبت همکارش رو میکنه مشخصه که چه اتفاقی میوفته. کاش حداقل لکچر نده برای ما وقتی که خودش اینقدر غیرحرفه ای هست.
.
I dont wanna be a woman I wanna be me
.
چقد این پرستاره که همه میگفتن خوشگله، زشته! چقد مردم بدسلیقه شدن
.
خسته شدم از ناخون هام. باید عوضشون کنم. ولی گذاشتم قبل عروسی که مرتب باشم اون موقع.
ساعت 5 عصر
توی میدون منفرد وسط امام رضا نشستم و مقاله ام رو مینویسم. اینترن بخش داخلی هی میره و میاد. آف بد شب به من افتاد.خیلی تنهام و اگه نبودم اینجا نمینوشتم. اما تنهایی از بودن با آدم های سمی بهتره.
.
یک رزیدنت نسبتا زیبا و قدبلند که اصلا نمیشناسمش اومد و لیترالی واسم قهوه آورد!!!!! Someone wants female company at a ghoroobe jome in bimarestan, and I understand
همه اون مدت عذاب وجدان داشتم و به دروغ گفتم تایم آفم تموم شده. تالا اینقد سینمایی کسی نیومده بود باهام دوست شه. تازه اصلا هم آرایش نداشتم و فکر میکنم حتی زشت بودم. یاد علی افتادم که گفت اگه من دیت هم برم به تو ربطی نداره.
.
ساعت 7 و نیم
خسته شدم. دلم میخواد برم یحایی سیگار بکشم و قهوه بخورم ولی تو این بیمارستان نمیشه. دلم میخواست برم بیرون. پیش نیکو. شاید ده و نیم برم.
.
اگه اینقدر هورنی نبودم میتونستم راحت ازش مووآن کنم.
ساعت ۱۰ و ربع شب
اورژانس خوبه و تو اینستا ریل میدیم
الگوریتمش برام ویدئو های تغییر بدن خانوم های حتی ورزشکار بعد بارداری رو میاره
حقیقتا و از صمیم قلبم خوشحالم که دیگه قرار نیست همچین سرطانی سرم بیاد و مجبور نیستم این نکبت رو تو زندگیم تحمل کنم!