زن ستیزی در ادبیات غنایی
کشیک زنانم، تایم آفمه، دراز کشیدم و دارم آهنگ گوش میدم. سوغاتی هایده پلی میشه و میگه: "اگه تو رو داشته باشم، به هر چی میخوام میرسم"
یاد اونجایی میوفتم که لیلا فروهر هم توی آهنگ نفسم میخوند: " تو اگه با من بمونی، قدر حسمو بدونی، به آرزو هام میرسم من"
نمیشه به زن ها خرده گرفت که چرا آرزوهاشون رو از مرد ها میخواستن چون جامعه از آول اون ها رو طوری بار آورده که باور کنن خودشون نمیتونن به آرزوهاشون برسن و باید مردی بیاد و اون چیز هاروبهشون بده. در کنارش راه رو هم برای زن ها توی پول درآوردن سخت کردن چون اصولا اونجا حای اون ها نیست!
خیلی متنفرم از این الگوی انتصاب نقش و کستینگ برای انسان ها به سبب جنسیت شون. انگار از وقتی زاده میشی جامعه برات تصمیم میگیره که باید تو، چی بشی و پاتو کجا بزاری.
الان شاید یکمی چیزا عوض شده باشه، ولی حقیقتا دینای نمیکنم که هنوز هم ذهن ما روی همین اسکلت تصمیم میگیره گاهی و حتی تصمیم میگیره چی درسته و چی نیست.
شاید هم به خاطر این باشه که کلا نر هست که یه سلول بی ارزش میزاره وسط و میره، ماده است که سرمایه گذاری میکنه از کل وجودش واسه تولید بچه. و نر اگه بتونه شایستگی ای ایجاد کنه توی این پروسه، اون فراهم کردن رفاه بیشتربرای خانوادش بوده. در حقیقت اگه ماده میخواست همممه اینارو فراهم کنه هم ممکن نبوده هم این که پس نر دسته خره؟
البته که در بسیاری از مواقع دسته خر هست، ولی خب میدونی این چیز ها برای آدم شاید به کار نیان، یعنی میدونی، ما کنتراسپشن داریم ما بعضا مثل من اصلا دووووست نداریم تولید مثل کنیم ما واقعا فرق داریم و این حس ها وستیجیال در نظر گرفته میتونه بشه
در کل میخوام بگم حتی این که میدونیم چرا این حس ها وجود داره هم نمیتونه مانع وجود اون ها بشه. البته که شناخت قدم اوله.
امروز نمیدونستم قراره بیام کشیک و یه دفعه یه دختره گفت میخواد جابجا کنه گفتم من میکنم. که بعدش بتونم برم خونه. ^_^