اینترنی زنان قاعم
يكشنبه, ۳ مهر ۱۴۰۱، ۰۹:۳۴ ق.ظ
امروز روز یکشنبه است. تعطیله. کشور شلوغه. همه چیز روی هواست. بنا به دلایلی دلم میخواد اوضاع یکم آروم میشد. دلایلی خودخواهانه. نمیتونم از چیز هایی که الان باعث اضطرابم شده بنویسم ولی در این حد بگم که از مورنینگ دیروز به اینور از شدت اضظراب هیچ کاری نکردم و فقط توی تخت دراز کشیدم و خوابیدم. نمیتونم از جام تکون بخورم و نگران اتفاق هایی هستم که قراره بیوفته یا قراره که نیوفته. خیلی نگرانم.
از طرفی که هیچ کاری نمیکنم، از طرفی هم بسیار کار دارم و باید اتاق رو مرتب کنم، لباس ها و ظرف ها را بشورم و همین مبتدا برایم تبدیل به یک چالش شده. با خودم میگویم شاید بزرگسالی همین باشد که کنار بیایی که دنیا بسیار بسیار بی رحم است و نباید به جیزی اطمینان کرد و در قلبت امیدوار بود. شاید تعریف بزرگسالی برای من معادل خشک شدن امید در قلبم باشد.
۰۱/۰۷/۰۳