۱۲ مردااد
میشینم روی دوچرخه و به ساعت نگاه میکنم. ساعت ده عه ولی از ۸ و نیمه که بیدار شدم. به خودم میگم چرا این قدر دیر اومدم چقدر لفتش دادم. حساب میکنم تا ده و ده دقیقه باید گرم کنم یاد این میوفتم که رستاک میگفت ده و ده دقیقه بود، رفت. بعدش یاد اون آهنگ به پرستارا بگید بیاد گم شدم اما بهم میگن همین دور و برام میوفتم. یکهو استرس افتادن امتحان پره انترنی رو میگیرم و یکهو یادم میاد که دیروز رو پایان نامه نیلوفر یکم کار کردم ولی بدون تمرکز و پراکنده. فکر میکنم امروز اون رو تمومش کنم و اون یکی پایان نامه سیستماتیک رو هم روش کار کنم و امروز کلکش رو بکنم تا بتونم با تمرکز حواس درست بشینم پای پره خوندن. وای خیلی استرس دارم. آهنگ le moulin رو میزارم و سعی میکنم به خودم از بیرون نگاه کنم انگار که بازیگر یه فیلمم و خودم یه تماشاگرم که از بیرون و بعد شاید چند سال بهش نگاه میکنه و توی دلش میگه آیا این دختر که داره توی باشگاه خودش رو گرم میکنه بعدا پره قبول میشه؟