ناهموار

بایگانی
آخرین مطالب

امروز زیبا

جمعه, ۳۱ تیر ۱۴۰۱، ۰۱:۴۲ ق.ظ

مادرم برام خیلی زحمت کشیده طبیعتا. الان هم دوست صمیمی ام بچه داره و با چشمام میبینم که چقدر سخته بچه داشتن و تا بزرگ بشه هفت تا جون باید داشته باشی که از شش تاش بگذری. ولی کار هایی باهام کرده تو بچگی که هیچ وقت نمیبخشمش. فکر هم نمیکنم به خاطر به دنیا آوردن من چیزی بهش بدهکار باشم و دلیلی داشته باشه که بیش از حد قدیس اشون بدونم چون مادرم هست. یادمه وقتی مهمون داشتیم یا نداشتیم یا کلا تو برخورد با بقیه شاید یه رفتاری که عادی بود یا اگه نبود اهمیتی نداشت رو اگه انجام میدادم، کاملا بروز میداد و شرمنده ام می‌کرد. گاهی واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم چون هر کاری میکردم یکهویه جاییش اشتباه از آب درمیومد. انگار داری توی یه میدون مین راه میری. بعد اون وقت به بابا میگن زندگی کردن با تومثل راه رفتن توی میدون مینه!

یه مهمون رودربایستی دار داشتیم که آشنای خانوادگی مون بودن و راهشون دور بودو وقتی میومدن یه شبی رو خونه ما میموندن. یادمه وقتی میرفتن اتوماتیک وار از مامان میپرسیدم: خوب بودم؟

الان ام حس میکنم وقتی با غریبه ها معاشرت کردم حتما یه جایی یه چیزی گفتمکه نباید میگفتم‌. توی صورتش دنبال کوچیکترین علائم نارضایتی بودم و میخواستم بهم بگه کجا اشتباه کردم؟ بهم بگو کجا دختر بدی بودم؟ بگو "خوب بودم؟"

دلم میخواد تنها باشم. من تو معاشرت با آدما اشتباه میکنم‌. من خوب نیستم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱/۰۴/۳۱
bee