ناهموار

بایگانی
آخرین مطالب

از نظر زمانی در روتیشن غدد :))

سه شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۹، ۰۷:۲۶ ب.ظ

این روز ها حال عجیبی دارم. احساس میکنم کبوتری در گلویم لانه کرده و اندازه لانه اش در طول روز تغییر می کند. شاید می گفتم گلوبوس فارنژیوس اما میخواهم تصور کنم به این سادگی ها نیست. احساساتم را با یک دیگر قاطی میکنم و متوجه نمی شوم درد واقعی ام چیست؟ نسبت به اطرافیانم بی توجه شده ام و اتفاقات اهمیت سابق را ندارند. 

دلم میخواهد بدانم چرا این طوری می شود آخر.

امروز عصر با این که اصلا خسته نبودم 2 ساعت خوابیدم و غمگین تر شدم. رفتم کتابخونه و دیدم حالم خیلی بد است، میخواهم گریه کنم اما گریه ام نمی آید. امروز وسط درمانگاه هم همین طوری شدم. دلم میخواست برم بیرون گریه کنم و برگردم. به این فکر کردم که هزاران نفر بیرون نشسته اند و هر جا بروم همین است. تازه همه آن جا به آدم زل میزنند. نمی دانم چرا این طوری می شوم و باید کمک حرفه ای بخواهم.

داشتم میگفتم؛ به خودم گفتم بروم بالا کاری کنم که بهتر شوم، این طوری که نمی شود! با صدای آخر موزیک پلی کردم و اندکی اتاق را تمیز کردم. حالا هم نشسته ام و اینجا تایپ میکنم و آن آهنگ نامجو که توش میگه: عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید پلی می شود. به این فکر میکنم که شاید یک رابطه جدید اوضاع را بهتر کند اما به دفعه قبلی که این کار را کردم فکر میکنم و مبینم نه خیر فایده ای ندارد. بیخیال.

دنیا وفا ندارد، ای نور هر دو دیده.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۷/۱۵
bee